عبدالله مستوفى
343
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بهرحال لايحهء استقراض از مجلس گذشت و دولت مشغول مذاكرهء طرز پرداخت و بستن قرارداد آن شد . ميمون و شتر چند روز بعد معاون الدوله كه در اين كابينهء اعتدالىها وزير پست و تلگراف بود ، شغل خود را با ممتاز الدوله وزير ماليه بدون اينكه سببى براى اين تغيير معلوم باشد ، عوض كرد . روزنامهء كاريكاتورى و فكاهى تنبيه ارهاى بدست ميمونى داده و شترى را نموده بود كه با لبهاى خود سيمهاى تلگراف را گرفته و زير آن از قول يكى ازين دو بازيگر نوشته بود : « رفيق بيا كارمان را با هم عوض كنيم . » بعد اره را بپوزهء شتر داده و ميمونرا با بازى كردن سيم تلگراف مشغول ساخته بود . اين شوخى با جثهء كوچك ممتاز الدوله و قد بلند معاون الدوله خيلى متناسب و كاريكاتور بامزهاى بود . معاون الدوله ، وزير جديد ماليه ، پسر فرخ خان امين الدوله ، سفير كبير امضاء كنندهء قرارداد بين ايران و انگليس بعد از فتح هرات و شكست بوشهر بود . تحصيلاتى نداشت ، ولى از جوانى وارد خدمت وزارتخانه بوده و در سفارت ملك آرا براى تهنيت تاجگذارى نيكلاى دوم امپراطور روس كه جنرال كنسول تفليس بود ، مستشار اين هيئت هم شده و چندى بعد به سمت وزير مختارى در دول بالكان مأمور شده و در اين اواخر همچنانكه ديديم ، بوزارت خارجه تعيين گشته و از آن اشخاص بود كه هيچ كاريرا به تنهائى نميتوانست صورت بدهد و هميشه محتاج به كسى بود كه عينك و سمعك او شده كار را راه بيندازد . ولى نقشه را بسيار خوب ميكشيد و خوب ميتوانست نقشهء خود را بوسيلهء عينك و سمعك خود اجراء كند . مردى بسيار مؤدب و بلندنظر و باسليقه و زندگانى شخصى او بسيار مجلل بود . عماراتى كه امروزه متعلق بآقا مير حمزوى و در خيابان نادرى واقع است ، با يك باغ بزرگ جنب آن متعلق به او بود و در ورامين هم ملك داشت . آمدن اين وزير بر سر كار ماليه و سابقهايكه با من در وزارت خارجه داشت و بالاختصاص طرز كار كردن او كه هميشه ، محتاج به تمام كردن كارها بدست واسطه بود ، مرا بيشتر از پيشتر در كارهاى ماليه و بخصوص روابط وزارتخانه با شوستر وارد نمود . روز اولى كه بعد از اين تغيير براى كارى بپارك رفتم ، شوستر به من گفت : « من در اين تغيير بفكر شما بودم كه اگر وزير تازه شما را برياست كابينهء خود باقى نگذارد ، كارى براى شما فكر كنم . » جواب گفتم : « سابقهء من با اين وزير بيش از ممتاز الدوله است زيرا ما مدتى در وزارت خارجه با هم كار كردهايم و چنان كه مىبينيد اعتماد ايشان به من خيلى زياد است . » خلاصه اينكه من پيش شوستر زياد ميرفتم و او هم از اوضاع ماليه و ساير وزارتخانهها از من زياد ميپرسيد و من هم حقايق را بدون هيچ پردهپوشى براى او ميگفتم . گاهى ميديدم چيزهائى ميگويد كه جز دمكراتها نميتوانند ساخته و پرداخته باشند . من هم بدون هيچ ملاحظه به او ميگفتم اين خبر را دمكراتها شاخ و برگ پوشانده بشما دادهاند ، منكر نميشد ولى حقيقت را هم كه مىشنيد تا دليل بيّنى همراه آن نبود ،